یک جرعه لبخند

یک جرعه لبخند

دارد همه چیز آنکه تو را داشته باشد

نمی دانم چه گویم در غمت!

 

گرگ های بی سر و پا روی مهمترین خط قرمزمون دست گذاشتید.

خودتونم خوب میدونید که سردار ما یگانه بود اما تنها سردار این ملت نبود و نیست،پس قطعا جایگاه پر ابهتش خالی نخواهد ماند.

همونطور که شهید بهشتی بزرگوار فرمودند: هر چه ما را بکشید ما قدرتمند تر خواهیم شد.

بد غلطی کردید و بد زخمی به قلبمون زدید ولی کاری کردید که سخت تر از قبل در برابرتون بایستیم.

 

روح بزرگت شاد باد مالک اشتر این مرز و بوم.

 

 

پ ن: این غم بزرگ رو به همه تسلیت میگم.

از صبح زود که این خبرو شنیدم انقدر شوکه بودم که ذهنم خالی خالی بود ولی دلم طاقت نیاورد که نیام و پست نزنم.

از جنس مثلا های امروز.

یا ارحم الراحمین

 

مثلا بعد دو هفته که نه حس و حال نوشتن داری و نه ذهنت چیزی واسه گفتن داره، یهو دلت بخواد بنویسی.

مثلا بعد مدت ها با دو تا از بهترین دوستای مجازیت دور هم مهمونی مجازی ب

عنوانی که بود و دیگر نیست.

به نام او که همیشه هست

 

"فرا رسیدن روز دانشجو بر مجاهدان سنگرهای دانش و بینش، دانشجویان با ایمان و حقیقت جوی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی گرامی باد."روابط عمومی معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه"."

این پیام امروز برام از دانشگاه اومد:) هنوز هر پیام تبریک یا اطلاع رسانی جشن ها و مراسم ها میاد برام.

دِلی

بی اختیار بنشینم و برای داشتن مادری چون تو اشک شوق بریزم.

بی اختیار بنشینم و برای بد بودنم اشک اندوه بریزم.

مادرانگی ات برای همه ماست...

حتی برای ما بدها.

کُنجی بنشینم و در خیالاتم گوشه ی چادر معطرت را در دست بگیرم و برای مهربانی هایت و بی لیاقتی هایم اشک بریزم.

و در میان آغوش پرمهرت به آسمان ها بروم.

اندکی صبر، سحر نزدیک است.

به نام خداوند آرزوهای قشنگ

 

کیمیاگر پاسخ داد: آنچه باید می دانستی این است:

همواره پیش از تحقق یافتن یک رویا، روح جهان تصمیم می گیرد تمام آنچه را که در طی طول طریق آموخته ای، بیازماید.این کار را به خاطر بدخواهی نمیکند، به خاطر آن است که بتوانیم همراه با

باشد رازی با ستارگانم

هوا داغ است، خفه است، یک جور خاصی خفقان آور است...

به سختی پلک هایم را از هم جدا میکنم، کف دستم را روی شن های داغ میگذارم و به زحمت تن بی رمق را از زمین میکَنم، تپه های شنی دور سرم به گردش درمی آیند، لحظاتی مینشینم تا کمی تعادل از دست رفته را به دست آورم.

نگاهم کمی دورتر را نشانه میگیرد، همان جا که دو صفحه آبی رنگ و قهوه ای به هم میرسند

پراکنده نوشت ۳

به نام خالق احساسات ناب

۱_از وقتی یادم میاد، هر وقت به روزای سخت و پرمشقت یا روزای پر از استرس و روزای کسل کننده و یکنواخت زندگی برمیخوردم، یعنی وقتایی که

راکدم و در درگهِ تو خروشان می شوم.

یا مُنتهَی الرَّجایا

 

می ترسم از روزهایی که خودم را یادم میرود، یادم میرود چه هستم؟ که هستم و دارم چه کار می کنم وسط این هیاهوی زمان؟!

می ترسم از روزهایی که تو را نمی بینم.

می ترسم از روزهایی که ایستادن در پیشگاه تو برایم عادت می شود

می ترسم از نماز هایی از روی عادت خوانده می شوند

چالش"متفاوت فکر کنیم."

سلام دوستان امیدوارم که حالتون بهترین حال ممکن باشه.

خب بازم یه چالش داریم اما اینبار یکم متفاوت تر.

در واقع باید بگم تمرین داریم، چه تمرینی:)

قراره که تمرین متفاوت فکر کردن و در پی اون تمرین نویسندگی داشته باشیم.

لمس نشانه های تو

سنگینی خواب از پس پلکاهایم کنار می رود و حجم انبوه هوایی که در ریه هایم جا خوش کرده بودند برای فرار از آن فضای کوچک و تنگ از هم پیشی می گیرند و قلبی که بی تابانه و دیوانه وار خود را به دیواره های قفسش می کوباند.

حجم غلیظ تاریکی، صفحه ای پر از سیاهی را در برابر سفیدی چشمانم پدیدار می کند.

🌼 صداے پای تو
🍃 ضربان قلب من را
🌼 سر جا مے‌آورد
🍃 این تپش هاے ناهماهنگ را
🌼 با آواز آمدنٺ آرام ڪن!


Designed By Erfan Powered by Bayan